شعر هیئت

اشعار آئینی

.

.

بخت بلند با دل ارباب یار شد
با نام نامی تو زمستان بهار شد
تو آمدی طلا زر هجده عیار شد
دلها برای آمدنت نونوار شد
روز جوان به یمن شما برقرار شد

هستی به ناخدا پسر ناخدا!شبیه
خلقا و منطقا به رسول خدا شبیه
خلقت جدا شبیه،مرامت جدا شبیه
نور نگاه توست به نور الهدی شبیه
نام پیامبر به علی ماندگار شد

از بوی موی تو شده مولی  الکریم مست
نیمی به هوش تا تو بیایی و نیم مست
مستی رسید از تو به عالم شدیم مست
با نام و یاد توست اگر می کنیم مست
مستی رسید از تو به عالم خمار شد

شیرش حلال آن که به تو ان یکاد داد
عمرش بلند آن که به تو رزم یاد داد
نامت امید گندم ری را به باد داد
درس بدی به لشگر ابن زیاد داد
دشمن به ضرب حیدریت تار و مار شد

ای از همه به جدت بزرگت شبیه تر
گل خنده هات از همه لبها ملیح تر
اشفع لناست چشمم و با یا وجیه تر
از گریه ام شده است تمام ضریح تر
قلبم خزان و چشم من ابر بهار شد

وقت است تا برای پدر دلبری کنی
دنیاش را به مقدم خود محشری کنی
باید برای مادر خود نوکری کنی
کنج عبات را به سرش روسری کنی
آن مادری که بعد غمت داغدار شد

تنهاترین موذن کرب و بلا علی
ورد زبان جن و ملک هست یا علی
خورشید آسمان دل عمه ها علی
بخت تو خورده است گره با عبا علی
آیینه ای و روی تو گرد و غبار شد

ای اول از همه به تو محتاج تر حسین
دیروز علی پدر... ،و کنارش پسر حسین
امروز علی پسر شد و اینک پدر حسین
دق کرده از فراق علی مستمر حسین
آه از دمی که آینه اش انکسار شد


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی