شعر هیئت

اشعار آئینی

.

.


عمامه بر میدارم از سر ، حرف دارم

هر جا بیاید نام مادر حرف دارم

هر چه می آید بر سر ما از سقیفه ست

از غربت بسیار حیدر حرف دارم

از سیلی و دیوار و زخم سر بماند

این بار از یک داغ دیگر حرف دارم

مسمومیت آخر گریبانگیر من شد

از نیش زهر و زخم بستر حرف دارم

همراه دارم در لحد عمامه ام را

با یادگاری پیمبر حرف دارم

دیگر خلاصه میکنم درد و دلم را

از کربلا با قلب مضطر حرف دارم

جا ماندم از جان بر کفان لشگر عشق

از قاسم و از عون و جعفر حرف دارم

بر یک رشید اربا اربا گریه کردم

از یک عبا و نعش اکبر حرف دارم

گهواره جنبان میان خیمه بودم

از بی قراری های اصغر حرف دارم

سرنیزه هارا دیده ام در کشمکش ها

از چکمه و پهلو مکرر حرف دارم

ای کشتگان اشک اگر طاقت بیارید

از خنجر و گودی حنجر حرف دارم

گودال از خون خدا پر شد لبالب

از ضربه ی سنگین آخر حرف دارم

با چشم خود دیدم چهل تا نعل تازه

از جای سم بر روی پیکر حرف دارم

با آستین پاره عمه روسری ساخت

ای مردم از قحطی معجر حرف دارم

 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی