شعر هیئت

اشعار آئینی

.

.


ای سند نجات من ولایت تو یا رضا

صحن نو و عتیق تو کعبه و کربلا رضا

دلم بود به یاد تو مدینة الرضا رضا

زیارتت به دین من زیارت خدا رضا

تو و کرامتت مرا ز خود مکن جدا، رضا

رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

شهی که خاک طوس از او آمده محترم توئی

مهی که نور می‌دهد بر عرب و عجم توئی

رؤف اهلبیتی و ولّی ذوالکرم توئی

به مسجد‌الحرام دل قبله توئی حرم توئی

صفا و مروه می‌کند با حرمت صفا، رضا

رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

منم که بین طوطیان گرم ترانة تواَم

کبوتری شکسته پر در آشیانة تواَم

نیازمند گندمی در آستانة تواَم

بال زنان دورو برِ نقاره خانة تواَم

اگر پرم ز کوی تو بگو پرم کجا، رضا

رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

الا الا ثنای تو، ذکر علی الدّوام من

رؤف من، عطوف من، امید من، امام من

لحظه به لحظه دمبدم، بر حرمت سلام من

به غرفه‌های مرقدت، خورده گره زمام من

در حرمت گرفته‌ام ذکر رضا رضا رضا

رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

حیات جان پراکند بوی خوش نسیم تو

مادر خلقت آمده سائلة قدیم تو

صراط اولیای حق صراط مستقیم تو

دل ز فرشته می‌برد کبوتر حریم تو

ملک بسوی این حرم آورد التجاء رضا

رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

ناز کنم به سلطنت اگر تو را گدا شوم

نه لایقم گدا شوم گدات را فدا شوم

چه می‌شود قبول تو بخاطر خدا شوم

نه تو ز من جدا شوی نه من ز تو جدا شوم

نه من تو را رها کنم نه تو مرا رها، رضا

رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

توئی که درد روح را ز فیض تن دوا کنی

عقده ز کار عالمی به یک کرشمه وا کنی

کلیم را عصا دهی مسیح را دعا کنی

چه می‌شود که یک نظر به قلب سنگ ما کنی

ای که بیک اشارهات سنگ شود طلا، رضا

رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

ولایت تو دین من نه دین من که دِین، هم

محبتت فروغ دل چراغ هر دو عین، هم

عنایت تو بیشتر ز ظرف عالمین، هم

مقام زائرت فزون ز زائر حسین، هم

رشک برد بزائرت زائر کربلا، رضا

رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

خزان شدم که بخشم ز اشک و خون بهارها

به هر دقیقه عمر خود کشیدم انتظارها

که در طواف مرقدت مرا رسد فشارها

کنم دراز دست خود به عجز و ناله بارها

که پنجه‌ام گره خورد به غرفة تو یا، رضا

رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

گلی که شد خزان تو بهار لاله چید از او

دلی که شد از آن تو، فروغ حق دمید از او

کسی که زائر تو شد عطا ز تو امید از او

ز لطف و مرحمت کنی سه بار بازدید از او

تو را سزد تو را سزد تو را چنین عطا، رضا

رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

مرا به مهر خود ببر که با ولات زیستم

به تربتت شتافتم به غربتت گریستم

در آفتاب صحن تو اگر دمی بایستم

بسایة بهشت هم نیازمند نیستم

جهنّم است بهر من بهشت بی‌رضا، رضا

رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

مرا تقرب خداست ولای تو سبب شده

مدح تو و ثنای تو دعای روز و شب شده

هر نفسی که می‌زنم سلسلةالذهب شده

کبوتر تو از ازل بذکر تو ادب شده

زبان من که باز شد تو را، زدم صدا، رضا

رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

توئی توئی که چون خدا نظر به بنده می‌کنی

توئی که جان مرده را دوباره زنده می‌کنی

تو شام تیره را سحر ز فیض خنده می‌کنی

تو نقش شیر پرده را شیر درنده می‌کنی

تو مور خسته را رهی بال و پرهما، رضا

رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی